
هیون هو و جین برگشتن ب طرف بچه ها جین:جونکی بیا کارت دارم (جونکیو هیون بوم رو زمین نشسته بودن و کیهیون ایستاده بود)جونکی:حوصله ی بلند شدن ندارم جین:پاشو دیگه اه جونکی از زمین بلند شد وگفت:چیه؟جین بیا کارت دارم و جین یکم رفت جلو رو یکی از نیمکت دونفره نشست جونکی هم دنبالش رفت و جلوی جین واستاد جونکی با اصبانیت گف:چیه؟!چی کار داری؟جین:با ادم داری حرف میزنیا ن خر جونکی:اخه دیدم ی خر جلوم واستاده خخخ جین:۳ دیگه تولد هیون هوعه جونکی:خوب جین:نقشه ای ندارین:چ نقشه ای؟!جین:خنگ تولدو میگم جونگی:اها چی کار کنیم؟من نقشه ای ندارم جین رفتیم خونه باهم حرف میزنیم الان ضایس جونکی:باش جونکی خواس برگرده ک ی هو کیهیونو دید جونکی:وااااااااای ترسیدم دیوونه کیهیون:میخوایین براش تولد بگیرین؟جین:هییییییییییس اروم تر میشنوه اره کیهیون:خوب پس...اخجون تولد خخخ جین:جمع کن خودتو مسخره هیون بوم و هیون هو هم اومدن پیش بچه ها جین:واااااااایی چ قد گشنمه من جونکی:همه چیز داریم جز مرغ جین:اصن بیخیال غذا نمیخورم جونکی:شوخی کردم بابا همگی بیایین خونه ی ما مامانم مرغ درس کرده جین:اخجون من ک میام همگی موافقت کردن و برای غذا رفتن خونه ی جونکی
************فلش بک************
جیمین:این پسرا کجا رفتن؟؟؟نامی:هوپیو وی ک رفتن حرف بزنن جینو نمیدونم شوگا ک سرش تو گوشی بود گف:اییییییییییییییش این مرحله اش چ قد سخته پوووووووووووووووف جیمین:ما چی میگیم این چی میگه نامی:تازه شناختیش؟شوگا:حواسم بهتون هس فقط خواستم مزه بریزم خخخ جیمین:یاااااا پاشو گوشیه منو بده شوگا:من خوابیدم خاااااااااااار پووووووووووووف خخ جیمین:روانی،نامی تو بده.نامی:کجاس؟جیمین:اوناهاش رو میزه نامی:اها نامجون بلند شدو گوشه جیمینو برداشت و داد ب جیمین و خواس بره رو صندلی بشیه ک در اتاق باز شد چشمای همه ب در دوخته بود جسیکا اومد تو اتاق جیمین از تعجب نمیدونس چی کار کنه نام جون رف جلوی جسیکا ایستادو گف:بفرمایید کاری داشتین؟جیمین:نامی ی لحظه میشه برین بیرون؟؟؟نامی:ها؟؟؟اها باش یاااا یونگی پاشو یونگی:چیه بابا اه یونگی چشماشو باز کرد و با تعجب ب جسیکا خیره شد از رو صندلی بلند شدو همراه نامی رفتن بیرون و درم بستن جسیکا رفت بغل جیمین ایستاد روب روش ی صندلی بود جیمین ب اون اشاره کرد و گفت:بشین جسیکا:ن راحتم جیمین:ولی من راحت نیستم جسیکا از ناچاری رفتو رو صندلی نشست جیمین:کاری داشتی؟جسیکا:جیمین من نمیدونستم اون دوست توعه جیمین:چرا اون روز رفتی؟مگه نگفتی ک منتظرم میمونی؟جسیکا:جیمین منو تو نمیتونیم امهم باشی(اشک از چشمای جسیکا میریخت و جیمینم بغض کرده بود)جیمین:چرا نمیتونیم،اگه نمیتونستیم پس چرا اومدی پیشم؟چرا ی کاری کردی ک عاشقت شم؟جسیکا:من نمیدونستم تو با جیهوپ دوستی اگه میدونستم هیچ وقت بااون دوست نمیشدم جیمین با اعصبانیت گفت:چرا نمیتونیم باهم باشیم؟(اشک از چشماش میریخت)جسیکا:نمیتونم بگم (جسیکا اشکاشو پاک کرد و بلند شد خواست بره ک جیمین گفت:تا دلیلشو نگی هیچ وقت ولت نمیکنم جسیکا برگشت ب طرف جیمینو گفت:ب نفعته ک ولم کنی اصن اصن فک کن من وجود ندارم فک کن مردم جیمین:نمیتونم وقتی هستی وقتی عاشقتم فراموشت کنم هیچ وقت حتی اگه بمیرم جسیکا:جیمین بدون دوست دارم ولی نمیتونیم دیگه ادامه بدیم جیمین با فریاد گفت:من نمیتونم،بدون تو میمیرم جسیکا:جیمین منم بدون تو نمیتونم زندگی کنم ولی ی دلیل محکمی داره ک میخوام باهم نباشیم،خدافظ(برگشت و رفت بیرون)جیمین:جسیکا نرو خواهش میکنم،جسیکا.....
من خودم عاشق این قسمتم
داشتم مینوشتم بغضم گرف خخ