جسیکا از راه چپ رف و جین هم از راه راست رفت ک اون راه ب قصر بی انتها میرسید جین اروم اروم داشت ب راهش ادامه میداد ک یهو چن تا پسر افتادن رو کمر جین،جین از سنگینیه وزن اون چند نفر افتاد زمین و پاهاش از شدت زمین خوردن درد گرف و ی اه بلندی کشید:اخخخخخخخخخخخخخ _:یااااا چ قد نازک نارنجی شدی؟؟؟جین:هیون بوم خودتی؟هیون بوم:پ ن پ عمتم اه پسره ی نفهم کجا بودی؟؟؟جین:یا خدا هیون هو،کیهیون،جونکی خودتونین؟؟؟پسرا چپ چپ ب جین نگاه کردن و کیهیون گف:ای خاک برسر چلمنگت کنم ینی نشناختی؟؟؟نوچ نوچ نوچ جونکی:هه مارو باش با ذوق اومدیم پیش جین خره اونم مارو بازور شناخت اه خاک تو سرم جین:عههههه چی میگین شماها اخه اه دیوونه ها جین دستشو دراز کرد ب هیون هو
هیون هو با تعجب ب جین نگاه کرد جین:دسمتو بگیر بلند شم دیگه اه هیون هو:خداروشکر هم پا داری هم دس خودتت پاشو دیگه جین:عههههه زبون پیدا کردیا(هیون هو قبلا خیلی ساکت بود و ب حرفای دوستاش گوش میکرد و اونا هم از این موقیت استفاده میکردنو همه ی کاراشونو ب هیون هو میدادن ولی بعد چند سال عوض شد و کسی ام دلیل عوض شدنشو نمیدونه)جونکی خیلی اروم گف:هه این ک چیزی نیس حالا ببین چیا میشه یا خدا جین:جونکی چیزی گفتی؟جونکی:ها....من؟ن ن چیزی نگفتم پاشو دیگه جین دستشو ب طرف جونکی دراز کردو گف:بلندم کن دیگه جونکی:عهههههههه ن بابا کم مونده بیام تورو بلند کنم والا ایش و از بقل همه بچه ها رد شد و ب راه قصر رف جین:یااااااااااااا جونکی و بقیه هم پشت سر جونکی رفتن جین:اهههههه بی جنبه ها واز جاش بلند شد لباسش خاکی شده بود با دستش پاک کرد و ب بچه ها نگاه کرد و خیلی بلند گف:واستید منم بیام و دویید و ب بچه ها رسید سریع جونکیو بغل کردو گف:اخ دلم برای این بغلا تنگیده بود خخ وقتی ک جین اینو گف هیون هو،هیون بوم و کیهیون دوباره پریدن رو سر جین ایندفه جین مقاومت کرد تا نیوفته زمین ولی نتونس افتاد زمین دوباره هیون بوم:ن مث این ک تو این چند ساله درس بهت نرسیدن معلومه خخ جین:بروبابا من ب این کارم راضیم هیون هو بلند شدو دست جینو گرفتو بلندش کرد جین:چ عجب یکی دست منو گرف کیهیون بلند شدو گف:هه مگه الکیه بدون هیون هو وقتی ب ادم کمک میکنه ک ی چیزی میخواد حواست باشه خخ جین:یاخدا هیون هو چیزی میخوایی؟هیون هو بغض گرفتتش گف:واقعا ک بهتون خوبی نیومده(هیون هو چون سنش کمه برای چیزای خیلی کوچیک گریه میکنه)دست جینو ول کردو خیلی اروم داش میرف جین:اههههههههههههههه کیهیون من تورو میکشمتا اه کیهیون خو راس میگم دیگه ایییییییییییش جین:مرض بگیری تو اه من میرم پیشش شما نیایین هیون بوم:برو دلداریش بده مامانی خخ جین:لال شو کرمک هیون بوم:برو بچت دق کرد خخ جین خیلی سریع رفت و رسید ب هیون هو دید ک داره گریه میکنه سریع رف جلوم پای هیون هو واستاد هیون هو باتعجب نگاه کرد و گف:چیه؟؟؟جین:داری گریه میکنی؟هیون هو:جین حوصله ندارم جین:بی جنبه ای دیگه هیون هو:باش اصن من بی جنبه اه جین:خوب ببخشید هیون هو:....جین:هیون هوووووو ببخش دیگه هیون هو بازم چیزی نگف جین:الان میرم خودمو میکشما هیون هو:ی شرط داره جین:چی بگو هیون هو:یکم بخون برام جین:باش میخونم هیون هو:تنها ن با جونکی بخون جین:چرا با اون؟هیون هو:چون صدای شماهارو دوس دارم جین باش میخونیم خوبه؟؟؟هیون هو:اره
(این ۴ نفر:هیون هو هیون بوم کیهیون جونگی،دوستای بچه گیه جین هستن و خیلی خیلی باهم صمیمین حتی جونشونو برای هم دیگه میدن جین و جونکی و هیون هو چون ب خواننده گی علاقه داشتن میرن و از ملکه اجازه میگیرن ک از سرزمین برن بیرون دفه ی اولی ک رفتن ب ملکه بگن ملکه مخالفت کرد ولی دفه دوم با اصرار فراوان ملکه قبول کرد ک برن از سرزمین ولی با شرایطی:اول این ک اگه خواننده شید نباید درباره ی این سرزمین چیزی ب کسی بگید حتی ب دوستی ک پیدا میکنید...
۲:تا اون جایی ک میتونید بیاد تو سرزمین و ب خوانوانده هاتون سر بزنید
۳:هروقت میایید و میرید اعطلاع بدین
۴:این انگشترو حتما تو انگشتاتون بزارید تا اگه چانی شمارو پیدا کرد نتونه شمارو اذیت کنه(انگشترو ب اونا داد و تو انگشتشون انداخت)
۵:موفق باشید...
این سه نفر با خدافظی از دوستانو خوانوادشون راهی ب دنیا شدن و با کمک اون انگشتر تونستن ی خونه ای بگیرن و در اون جا زندگی کنن چند روز اول براشون سخت بود ولی بعد یک هفته عادت کردن ب این زندگی و مردمشون حدود ی ۹روزی میشد ک رفته بودن و ملکه ام اونارو ب کمک انگشتر راهنمایی شون میکرد اینا رفتن تو ی مسابقه ی صدا شرکت کردنو تست دادن و جونکیو هیون هو نتونستن قبول شن ولی جین تونس و این دونفر باناراحتی ب سرزمین خودشون برگشتن ولی جین موند و خواننده ش و هروقت ک تونس میادو ب دوستاشو خونوادش سر مزنه)
چ طور بود؟؟؟؟